گر فاصله ای است میان منو تو 

برداربه لبخندی

بردار به پیغامی
سلام ای نازنین باز نامه دادم
نمی ره قصه ی عشقت زیادم
گذاشتی عمرتو پای دل من
نشستی پای حرف های دل من

نرنجیدی تو از امروز و فردام
نترسیدی که من اون سوی دنیام
منو شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت
خیال نکن که بی خیال از تو وروزگارتم

به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم

اون جورا که تو فکرمی
حس می کنم کنارتم
اون ور دنیا که باشی خودم میام میارمت

غصه تنهائی نخور
تنها مگه می ذارمت
ببین که چی به روز این زندگیت آوردی
از وقتی دل سپردی یه عالمه غصه خوردی

یادمه غصه خوردی 

موتو سفید کردی
روزتو سیاه کردی
تو با خودت عزیزم
ببین چه ها کردی
خودت و فدای این عشق چه بی ریا کردی چه بی ریا کردی
تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتندکه من دیونه حالم

نمی دونند این دیونه در فکر شفا نیست

که هر چی باشه ولی بی وفا نیست
خیال نکن که بی خیال از تو وروزگارت
به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم
اون جورا که تو فکرمی
حس می کنم کنارتم



اين قافله ی عمر ، عجب ميگذرد
درياب دمی ، که با طرب میگذرد،که با طرب میگذرد
ساقی ، ساقی ، غم فردای حريفان چه خوریم
پيش آر پياله را ، پيش آر پياله را ، که شب مییي گذرد
من از راه اومدم 
دلت خواست اومدم
تو از بيراهه ها رفتی ، تو چشم سياه کجا رفتی
بايد سر به جنون زد ، دل به خاک و خون زد
نرو از روزگارم ، بی تو تمومه کارم
هزار بار اومدم نبودی ، گرفتار اومدم نبودی
به دنبال تو باز اومدم ، پی چشم سيات اومدم
فقط با يک نگاه اومدم
بايد سر به جنون زد ، دل به خاک و خون زد
نرو از روزگارم ، بی تو تمووومه کارم
گذشتن از تو آسون نيست ، مثل تو يار فراوون نيست
مثل تو يار فراوون نيست
بايد سر به جنون زد ، دل به خاک و خون زد
حضرت على علیه السلام فرمود: هر مرد و زن مومنى که دستى
از دلسوزى و مهر و شفقت بر سر یتیمى بکشد، خداوند به عدد
هر تار موى آن یتیم، حسنهاى براى او مىنویسد.
![]()

یتیمی
ای دل ای دل ای روزگار
ای دل ای دل ای روزگار
دل من کربلا می خواد
ای دل ای دل ای روزگار
دل من کربلا می خواد
دیگه تو این شهر گناه
نفسم بالا نمی یاد
نفسم بالا نمی یاد
اینجا بختم سیاه شده ؛با جوونیم تباه شده
آدما اینجا آقا جون ؛ تفریح شون با گناه شده
اینجا مردم تو حیا و معرفت خیلی فقیر شدن
تو شبای فاطمیه تو شهر عروسی می گیرن
تو شهر عروسی می گیرن
اصلا انگار نمی دونن ؛ تو کوچه مادر رو زدن
اصلا انگار نمی دونن ؛ تو کوچه مادر رو زدن
چهل تا گرگ ریشهی ؛ گل نیلوفر رو زدن
گل نیلوفر رو زدن
گل نیلوفر رو زدن
یه نیگا کن؛
یه نیگا کن ای آقا جون ؛ آبروی منو بخر
یه نیگا کن؛
یه نیگا کن ای آقا جون ؛ آبروی منو بخر
زندهی من اگه نشد ؛ مرده ام رو رو کربلا ببر
مرده ام رو رو کربلا ببر
![]()
پسر خیابونی
درو باز میکنی دوباره میبینیش
پسری که نداره رنگی به رو
درسته مرد نیست ولی داره ته ریش
میگی میخوام بدم بت یه درسه بزرگ
که حتی نگا کنی به درو دیوار با امید
با صدای کلفت تر بهت میگم میتونی بمیری راهت بشی
چون تو میکنی گدایی در خونه ها
میری تمیر میکنی شیشه ی ماشینا
تا حالا حس کردی که حتی توی یکی از اون ماشینا باشی ؟
ماشینایی که حتی برف پاک کنشون اندازه ی زندگیت میرزه
حتی فکرشم نمیکنی با چند صد دلار چیکار میکنن
فکر میکنی بدی به پسر های خیابونی تا رستگار بشی
اما وقتی قیچی و مو دست خودته کار منو میکنی
سعی میکنم بفهمونم که من میکنم چیکار
با چوب میزنی توی سرشون تا دیگه نبینیشون
چون موقه ی غذا خوردن تو رستوران غذا رو میکنن ذهر مارم
یا بدنشون بوی گند میده
یاد بچه گی های خودت بیوفت میفهمی چه بویی رومیگم
من پلیس نیستم اما میدونم تو هم یه خیابونی بودی
میتونی با من دوا کنی منو بزنی اما کی زندانی میشی اگه بگیرنت
میتونم یه گلوله راحت بزنم و هیچ کس متوجه نشه
چون کسی بهت اهمیت نمیده
درسته من از بچه گی تو خونمون نمیدونستم تو کدوم اتاق باشم
اما با مرگ پدرم مثل تو شدم منم خیابونی بودم اما تلاش کردم
منو تو فرق داریم خیلی زیاد
همینه که همیشه باید باشه یاد
پسر کاستو جمع کن پولشو بریز توی جوب
خودت سعی کن میتونی بهترنگاه کنی
مسیر سختیه مثل کوه نوردی
اینور اونور نگاه میکنی
میبینی مردم ازت دورن خیلی زیاد
دعا کن اونا هم مثل تو تجربه کنن تا دردتو بفهمن
من نمیگم پولتو بده من
من میگم برای خودت خرجش کن
پس بهتر نگاه کن تا بهتر زندگی کنی
شعر خودم بود ببخشید زیاد غلط دارم
ای چارده ساله پالتوی من
ای رفته سر آستین و دامن 
ای آن که به پشت و رو رسیدی
جر خوردی و وصله پینه ندیدی
هر چند که رنگ و رو نداری
وا رفتهای و اطو نداری 
گشته یقهات چو قاب دستمال
صدر حمت حق به لنگ بقّال
پاره بوده چو قلب مجنون
چل تکه، چو بقچه گلین جون
ای رفته به ناز و آمده باز
صد بار گرو دکان رزاز 
خواهم ز تو از طریق یاری
امساله مرا نگاه داری
این بهمن و دی مرو تو از دست
تا سال دگر، خدا بزرگ است. 
* ای مرد گیلک (گیلانی)، سحر نزدیک است. 


روزی که مرا به دنیا اوردند گفتند دوست بدار 
که دوست داشتن مایهء افتخار یک انسان است
اما حالا که با همهء وجودم 
یکی را دوست دارم 
می گویند فراموش کن!!!!!!!!!

به شانه هایم زدی تا تنهایی ام را بتکانی..
به چه دل خوش کرده ای..؟![]()
تکاندن برف از شانه های ادم برفی..؟![]()

صد ها نفر برای باریدن باران دعا کردن..
ولی غافل از آنکه..
خدا با کودکی بود که چکمه هایش سوراخ بود.!!
موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد
هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد











تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلو فرینم
تا غم بی تکیه گاهی را در چشمانت نبینم









دنیا رو بد ساختند.....
کسیو که دوست داری تو رو دوست نداره.

کسی که تو رو دوست داره،تو دوسش نداری 
ا ما کسی که تو دوسش داری و اونم تو رو دوست داره
به رسم و آیین هیچوقت به هم نمیرسین

و این رنجه...............
زندگی یعنی این...............

همیشه اینگونه بوده کسیو که خیلی دوست داری زود
از دست میدی پیش از اینکه خوب نگاش کنی.
مثل پرنده ای زیبا بال میگیره و دور میشه.
هنوز بعضی از حرفاتو به اون نگفته بودی
هنوز همه لبخندهای خودتو به اون نشون نداده بودی
همیشه اینگونه بوده ست. کسی رو که 

ا ز دیدنش سیر نشدی زود از دنیای تو میره
وقتی به خودت می یای که حتی

از اون تو خیابون نیست.


گر دلي دارم بدان در دست توست ..
گر دلم را بشکني با دست خود دل نگيرم از تو..















رفيق نا رفيقم در پشت پا استادي 
جواب خوبيها رو چه نامردونه دادي
راهت دادم تو قلبم با يك دنيا صداقت 
رو دست خوردم دوباره تو گرمي رفاقت
اي قلباي كوچولو دريا دلي چه خوبه 
تو وحشت غريبي افسوس بكوب به کوبه
اي آرزوي خفته بخواب كه وقت خوابه
دوست دارم گفتن ها چشم اندازش سرابه
براي جلب ياران مكن تلاشي اي دل 
ياران جوني جوني رو چهرشون نقابه
پشت هر پس كوچه گرگي در كمين 
كرده پنهان دشنه اي در آستين
دوست از من كنده پوست 
ضربه كاري نه از دشمن از اوست
از پشت من خنجر را بردار كه مردن من 
هرگز نمي رسونه تو رو به اوج شهرت
پرورشگاه كينه نذار بشه قلبامون
بيا كه تن در نديم به لحظه هاي نفرت




بیایید خوب باشیم و زلال همچو رودخانه ، بیایید سایه ای بر رهگذران
بیابان ها باشیم ، چشمه سار محبت باشیم ، در کویر بی محبتی ها
بیایید باران باشیم ، بشوئیم غم ها و کینه ها را .
بیایید ایزد منان را به خاطر این همه خوبی سپاس بگوئیم .

در این دنیای بی حاصل چرا مغرور میگردی
سلیمان گر شوی اخر اسیر مور میگردی

عجبا از تمام اعضای داخلی بدن , چرا معمولا" با قلب خود کسی را دوست
می داریم؟
شاید به خاطر این است که وقتی در حضور معشوق هستیم ,تپش قلبمان شدید تر
می شود و یا به شدت در سینه می تپد . پس به راحتی می توان فهمید چرا قلب
جایگاه عشق است .
ظاهرا" ,فرهنگ های مختلف دارای اعتقادات متفاوتی هستند . اما تصاویر دل که
عشق را نشان می دهد به عصر مصر باستان باز می گردد و بعدا" بر روی
کارت پستال های مربوط به روز عشاق مرسوم شد.
علامت تیر در قلب نشان دهنده ی این است که اولا"عشق به طور ناگها نی
به قلب حمله می کند وثانیا"این عشق میتواند خیلی دردناک باشد و این اتشی ست
که کیوپید به قلب شما می ریزد






